متن تست عنوان قابل کنترل از پنل سایت ساز کانی وب


کرامتی از آقای سید ابوالحسن طالقانی پدر آیت اله طالقانی 1

کرامتی از آقای سید ابوالحسن طالقانی پدر آیت اله طالقانی

کرامتی از آقای سید ابوالحسن طالقانی پدر آیت اله طالقانی

دوران حکومت رضا شاه بود که رضا شاه تصمیم می گیرد آقا سید ابواحسن طالقانی را که یک روحانی متعهد بود خلع لباس کندبدین منظور به وزیر وقت خودش دستور می دهد یک دست لباس شخصی کادوپیچ نموده و آنرا با احترام به حضور آقا سید ابوالحسن در گلیرد طالقان ببرد و موضوع خلع لباس را به ایشان تفهیم کند وزیر وقت دستور را اطاعت کرده وبا هییت همراه به گلیرد به حضور آقا سید ابوالحسن می آیند و وزیر کادو را تقدیم می کند و در حضور همگان ملازم حضرت کادو را باز می کند و مشاهده می کنند که یک دست لباس روحانی با عمامه می باشد وزیر وهمراهان متعجب شده و مراجعت می کنند موضوع رابه رضا خان گذارش می دهند و ایشان باورش نمی شود لذا یک روز خودش یک دست لباس شخصی تهیه نموده و آنرا بسته بندی می کند و شخصا به حضور آقا سید ابوالحسن به گلیرد می آید آقا می فرماید رضا خان چه هدیه برای من آوردی خودت زحمت بکش کادو را باز کن رضا خان بسته را باز می کند و این بار هم یک دست لباس روحانی با عمامه مشاهده می کنند و رضا خان یک جمله می گوید و می رود می گوید سید دست از سر ما بردار.

نقل از بزرگان ده وشته که در واقعه این ماجرا حضور داشته اند.

نویسنده: محمد سمیع نومیری

کرامتی از آقای سید ابوالحسن طالقانی پدر آیت اله طالقانی

کرامتی از آقای سید ابوالحسن طالقانی پدر آیت اله طالقانی

کرامتی از آقای سید ابوالحسن طالقانی پدر آیت اله طالقانی

دوران حکومت رضا شاه بود که رضا شاه تصمیم می گیرد آقا سید ابواحسن طالقانی را که یک روحانی متعهد بود خلع لباس کندبدین منظور به وزیر وقت خودش دستور می دهد یک دست لباس شخصی کادوپیچ نموده و آنرا با احترام به حضور آقا سید ابوالحسن در گلیرد طالقان ببرد و موضوع خلع لباس را به ایشان تفهیم کند وزیر وقت دستور را اطاعت کرده وبا هییت همراه به گلیرد به حضور آقا سید ابوالحسن می آیند و وزیر کادو را تقدیم می کند و در حضور همگان ملازم حضرت کادو را باز می کند و مشاهده می کنند که یک دست لباس روحانی با عمامه می باشد وزیر وهمراهان متعجب شده و مراجعت می کنند موضوع رابه رضا خان گذارش می دهند و ایشان باورش نمی شود لذا یک روز خودش یک دست لباس شخصی تهیه نموده و آنرا بسته بندی می کند و شخصا به حضور آقا سید ابوالحسن به گلیرد می آید آقا می فرماید رضا خان چه هدیه برای من آوردی خودت زحمت بکش کادو را باز کن رضا خان بسته را باز می کند و این بار هم یک دست لباس روحانی با عمامه مشاهده می کنند و رضا خان یک جمله می گوید و می رود می گوید سید دست از سر ما بردار.

نقل از بزرگان ده وشته که در واقعه این ماجرا حضور داشته اند.

نویسنده: محمد سمیع نومیری

روایت طالقان(حدیث از امام صادق (ع) نقل از بحار ج52 ص 307) 0

روایت طالقان(حدیث از امام صادق (ع) نقل از بحار ج52 ص 307)

روایت طالقان

خدای متعال را گنجهایی است در طالقان که نه طلاست ونه نقره ودرفشی که از اغاز تا کنون باز نشده و باهتزاز درنیامده است این خطه دارای مردانی است که قلبهای انها مانند پاره های اهن محکم و نستوه می باشد نسبت به ذات مقدس خداو ند تردیدی در ان قلبها ایجاد نمی شود. شدید تر از اتشند اگر بر کوه حمله ور شوند انرا از جای بر می کنند بر اسبهایشان همچون عقاب سوارند بعنوان تیمن و تبرک زین مرکب امام (ع)را بوسه زده ان بزرگوار را پروانه وار در وسط گرفته و به هنگام خطر ان وجود مقدس را با جان خود حفظ می کنند.زاهدان شب و شیران روزند قلبهایشان چراغی از ایمان است شعار انان خون خواهی سالار شهیدان حسین (ع) است هنگامی که پیش می تازند رعب ووحشت انان به مسافت یکماه را رفتن(بسرعت)در قلبهای دشمن جایگزین می شود. گروه گروه بسوی حضرت روانه می شوند بواسطه این رادمردان خداوند امام بر حق مهدی(ع) را پیروز می گرداند. (حدیث از امام صادق (ع) نقل از بحار ج52 ص 307)

 

نویسنده : محمد سمیع نومیری

روایت طالقان(حدیث از امام صادق (ع) نقل از بحار ج52 ص 307)

روایت طالقان(حدیث از امام صادق (ع) نقل از بحار ج52 ص 307)

روایت طالقان

خدای متعال را گنجهایی است در طالقان که نه طلاست ونه نقره ودرفشی که از اغاز تا کنون باز نشده و باهتزاز درنیامده است این خطه دارای مردانی است که قلبهای انها مانند پاره های اهن محکم و نستوه می باشد نسبت به ذات مقدس خداو ند تردیدی در ان قلبها ایجاد نمی شود. شدید تر از اتشند اگر بر کوه حمله ور شوند انرا از جای بر می کنند بر اسبهایشان همچون عقاب سوارند بعنوان تیمن و تبرک زین مرکب امام (ع)را بوسه زده ان بزرگوار را پروانه وار در وسط گرفته و به هنگام خطر ان وجود مقدس را با جان خود حفظ می کنند.زاهدان شب و شیران روزند قلبهایشان چراغی از ایمان است شعار انان خون خواهی سالار شهیدان حسین (ع) است هنگامی که پیش می تازند رعب ووحشت انان به مسافت یکماه را رفتن(بسرعت)در قلبهای دشمن جایگزین می شود. گروه گروه بسوی حضرت روانه می شوند بواسطه این رادمردان خداوند امام بر حق مهدی(ع) را پیروز می گرداند. (حدیث از امام صادق (ع) نقل از بحار ج52 ص 307)

 

نویسنده : محمد سمیع نومیری

مقام علامه امینی نزد حضرت امیر (علیه السلام) 0

مقام علامه امینی نزد حضرت امیر (علیه السلام)

مقام علامه امینی نزد حضرت امیر (علیه السلام)

فرزند علامه نقل می کند وقتی خواستم بعد از رحلت علامه در سال 1390 قمری از نجف به ایران بیایم رفتم خدمت آیت اله سید محمد تقی بحرالعلوم که از نوه های مرحوم علامه بحرالعلوم بود. وقتی چشمش به من افتاد شروع کرد به گریه کردن گفتم به خاطر چه گریه می کنید فرمودند بعد از اینکه مرحوم پدرت رحلت کرد با خود فکر می کردم که امام علی(ع) چگونه از زحمات علامه تشکر می کند تا اینکه یک شب در خواب دیدم قیامت بر پا شده است و مردم در صحرای محشر هستند همه توجه به یک طرفی دارند فهمیدم آن حوض کوثر است رفتم طرف حوض کوثر دیدم که حضرت امیرالمومنین در کنار حوض ایستاده اند و محبین خودش را با کاسه های بلوری که پر از آب زلال است سیرآب می کنند مدتی به این کیفییت گذشت یک وقت صدایی از بین مردم بلند شد گفتم چه خبر شده است گفتند که علامه امینی به حوض کوثر محضر علی(ع) مشرف می شود من منتضر بودم که امام چگونه با علامه برخورد می کنند دیدم امام کاسه را زمین گذاشت و دو دست مبارکش را از حوض پر کرد و آب را به صورت علامه پاشید و علامه را با دستان مبارکش سیراب نمود و سپس حضرت فرمود (بیض اله وجهک لقد بیضت وجوهنا) خدا رویت را سفید کند که تو صورت ما را سفید کردی در این هنگام فهمیدم مقام علامه در نزد امیرالمومنین به خاطر تالیف کتاب الغدیر چقدر است .آری علامه بود که با زدودن غبار تاریخ چهره واقعی و ملکوتی امیرالمومنین را به جامعه معرفی نمود او بود که با زحمات چهل ساله خود توانست جعلیات و افتراهای مغرضین را از اهل بیت دورکند او بود که با زحمات بی وقفه غبار از چهره علی(ع) کنار زند و یک بار دیگر بعد از 1400 سال چهره واقعی حضرت را به دنیا بنمایاند او بود که با رفتار و زهد و تقوا وعلم زینت اهل بیت شد (سعید دحدوح)می گوید تو این اخلاق نیکو و تقوا را از اهل بیت (ع) به ارث برده ای ایشان تالیفات بیشماری دارند اما الغدیر 20 جلد می باشد .

نقل از کتاب علامه امینی جرعه نوش غدیر مولف مهدی لطفی.

نویسنده:محمدسمیع نومیری

مقام علامه امینی نزد حضرت امیر (علیه السلام)

مقام علامه امینی نزد حضرت امیر (علیه السلام)

مقام علامه امینی نزد حضرت امیر (علیه السلام)

فرزند علامه نقل می کند وقتی خواستم بعد از رحلت علامه در سال 1390 قمری از نجف به ایران بیایم رفتم خدمت آیت اله سید محمد تقی بحرالعلوم که از نوه های مرحوم علامه بحرالعلوم بود. وقتی چشمش به من افتاد شروع کرد به گریه کردن گفتم به خاطر چه گریه می کنید فرمودند بعد از اینکه مرحوم پدرت رحلت کرد با خود فکر می کردم که امام علی(ع) چگونه از زحمات علامه تشکر می کند تا اینکه یک شب در خواب دیدم قیامت بر پا شده است و مردم در صحرای محشر هستند همه توجه به یک طرفی دارند فهمیدم آن حوض کوثر است رفتم طرف حوض کوثر دیدم که حضرت امیرالمومنین در کنار حوض ایستاده اند و محبین خودش را با کاسه های بلوری که پر از آب زلال است سیرآب می کنند مدتی به این کیفییت گذشت یک وقت صدایی از بین مردم بلند شد گفتم چه خبر شده است گفتند که علامه امینی به حوض کوثر محضر علی(ع) مشرف می شود من منتضر بودم که امام چگونه با علامه برخورد می کنند دیدم امام کاسه را زمین گذاشت و دو دست مبارکش را از حوض پر کرد و آب را به صورت علامه پاشید و علامه را با دستان مبارکش سیراب نمود و سپس حضرت فرمود (بیض اله وجهک لقد بیضت وجوهنا) خدا رویت را سفید کند که تو صورت ما را سفید کردی در این هنگام فهمیدم مقام علامه در نزد امیرالمومنین به خاطر تالیف کتاب الغدیر چقدر است .آری علامه بود که با زدودن غبار تاریخ چهره واقعی و ملکوتی امیرالمومنین را به جامعه معرفی نمود او بود که با زحمات چهل ساله خود توانست جعلیات و افتراهای مغرضین را از اهل بیت دورکند او بود که با زحمات بی وقفه غبار از چهره علی(ع) کنار زند و یک بار دیگر بعد از 1400 سال چهره واقعی حضرت را به دنیا بنمایاند او بود که با رفتار و زهد و تقوا وعلم زینت اهل بیت شد (سعید دحدوح)می گوید تو این اخلاق نیکو و تقوا را از اهل بیت (ع) به ارث برده ای ایشان تالیفات بیشماری دارند اما الغدیر 20 جلد می باشد .

نقل از کتاب علامه امینی جرعه نوش غدیر مولف مهدی لطفی.

نویسنده:محمدسمیع نومیری

ماجرای شعر معروف شهریار در مدح حضرت علی (ع) و آیت الله مرعشی نجفی 0

ماجرای شعر معروف شهریار در مدح حضرت علی (ع) و آیت الله مرعشی نجفی

(ماجرای خواندنی شعر معروف شهریار درباره حضرت علی(ع

 

آیت الله العظمی مرعشی نجفی بارها می فرمودند شبی توسلی پیدا کردم تا یکی از اولیای خدا را در خواب ببینم . آن شب در عالم خواب , دیدم که در زاویه مسجد کوفه نشسته ام و وجود مبارک مولا امیرالمومنین (علیه السلام) با جمعی حضور

 

 

.دارند  .حضرت فرمودند : شاعران اهل بیت را بیاورید . دیدم چند تن از شاعران عرب را آوردند . فرمودند : شاعران فارسی زبان را نیز بیاورید . آن گاه محتشم و جند تن از شاعران فارسی زبان آمدند 

.فرمودند : شهریار ما کجاست ؟ شهریار آمد 

!حضرت خطاب به شهریار فرمودند: شعرت را بخوان 


شهریار این شعر را خواند:

 

 

 

علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدا را
که به ماسوا فکندی همه سایه‌ی هما را

دل اگر خداشناسی همه در رخ علی بین
به علی شناختم به خدا قسم خدا را

به خدا که در دو عالم اثر از فنا نماند
چو علی گرفته باشد سر چشمه‌ی بقا را

مگر ای سحاب رحمت تو بباری ارنه دوزخ
به شرار قهر سوزد همه جان ماسوا را

برو ای گدای مسکین در خانه‌ی علی زن
که نگین پادشاهی دهد از کرم گدا را

بجز از علی که گوید به پسر که قاتل من
چو اسیر تست اکنون به اسیر کن مدارا

بجز از علی که آرد پسری ابوالعجائب
که علم کند به عالم شهدای کربلا را

چو به دوست عهد بندد ز میان پاکبازان
چو علی که میتواند که بسر برد وفا را

نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفت
متحیرم چه نامم شه ملک لافتی را

بدو چشم خون فشانم هله ای نسیم رحمت
که ز کوی او غباری به من آر توتیا را

به امید آن که شاید برسد به خاک پایت
چه پیامها سپردم همه سوز دل صبا را

چو تویی قضای گردان به دعای مستمندان
که ز جان ما بگردان ره آفت قضا را

چه زنم چونای هردم ز نوای شوق او دم
که لسان غیب خوشتر بنوازد این نوا را

«همه شب در این امیدم که نسیم صبحگاهی
به پیام آشنائی بنوازد و آشنا را»

ز نوای مرغ یا حق بشنو که در دل شب
غم دل به دوست گفتن چه خوشست شهریارا



آیت الله العظمی مرعشی نجفی فرمودند : وقتی شعر شهریار تمام شد از خواب بیدار شدم چون من شهریار را ندیده بودم .
فردای آن روز پرسیدم که شهریار شاعر کیست ؟

گفتند : شاعری است که در تبریز زندگی می کند.
گفتم: از جانب من او را دعوت کنید که به قم نزد من بیاید.

چند روز بعد شهریار آمد . دیدم همان کسی است که من او را در خواب در حضور حضرت امیر (علیه السلام) دیده ام.

از او پرسیدم : این شعر «علی ای همای رحمت» را کی ساخته ای ؟ شهریار با حالت تعجب از من سوال کرد که شما از کجا خبر دارید که من این شعر را ساخته ام ؟ چون من نه این شعر را به کسی داده ام و نه درباره آن با کسی صحبت کرده ام.

مرحوم آیت الله العظمی مرعشی نجفی به شهریار می فرمایند : چند شب قبل من خواب دیدم که در مسجد کوفه هستم و حضرت امیرالمومنین (علیه السلام) تشریف دارند . حضرت , شاعران اهل بیت را احضار فرمودند : ابتدا شاعران عرب آمدند . سپس فرمودند : شاعران فارسی زبان را بگویید بیایند . آنها نیز آمدند . بعد فرمودند شهریار ما کجاست ؟ شهریار را بیاورید ! و شما هم آمدید . آن گاه حضرت فرمودند : شهریار شعرت را بخوان ! و شما شعری که مطلع آن را به یاد دارم خواندید

شهریار فوق العاده منقلب می شود و می گوید : من فلان شب این شعر را ساخته ام و همان طور که قبلا عرض کردم. تا کنون کسی را در جریان سرودن این شعر قرار نداده ام

آیت الله مرعشی نجفی فرمودند : وقتی شهریار تاریخ و ساعت سرودن شعر را گفت , معلوم شد مقارن ساعتی که شهریار آخرین مصرع شعر خود را تمام کرده ، من آن خواب را دیده ام.
ایشان چندین بار به دنبال نقل این خواب فرمودند : یقینا در سرودن این غزل , به شهریار الهام شده که توانسته است چنین غزلی به این مضامین عالی بسراید . البته خودش هم از فرزندان فاطمه زهرا (سلام الله علیها) است و خوشا به حال شهریار که مورد توجه و عنایت جدش قرار گرفته است. 

انتخاب مطلب: محمدسمیع نومیری       ارسال مطلب: حسام بهزادی

منبع:hekmateamir.blogfa.com

ماجرای شعر معروف شهریار در مدح حضرت علی (ع) و آیت الله مرعشی نجفی

ماجرای شعر معروف شهریار در مدح حضرت علی (ع) و آیت الله مرعشی نجفی

(ماجرای خواندنی شعر معروف شهریار درباره حضرت علی(ع

 

آیت الله العظمی مرعشی نجفی بارها می فرمودند شبی توسلی پیدا کردم تا یکی از اولیای خدا را در خواب ببینم . آن شب در عالم خواب , دیدم که در زاویه مسجد کوفه نشسته ام و وجود مبارک مولا امیرالمومنین (علیه السلام) با جمعی حضور

 

 

.دارند  .حضرت فرمودند : شاعران اهل بیت را بیاورید . دیدم چند تن از شاعران عرب را آوردند . فرمودند : شاعران فارسی زبان را نیز بیاورید . آن گاه محتشم و جند تن از شاعران فارسی زبان آمدند 

.فرمودند : شهریار ما کجاست ؟ شهریار آمد 

!حضرت خطاب به شهریار فرمودند: شعرت را بخوان 


شهریار این شعر را خواند:

 

 

 

علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدا را
که به ماسوا فکندی همه سایه‌ی هما را

دل اگر خداشناسی همه در رخ علی بین
به علی شناختم به خدا قسم خدا را

به خدا که در دو عالم اثر از فنا نماند
چو علی گرفته باشد سر چشمه‌ی بقا را

مگر ای سحاب رحمت تو بباری ارنه دوزخ
به شرار قهر سوزد همه جان ماسوا را

برو ای گدای مسکین در خانه‌ی علی زن
که نگین پادشاهی دهد از کرم گدا را

بجز از علی که گوید به پسر که قاتل من
چو اسیر تست اکنون به اسیر کن مدارا

بجز از علی که آرد پسری ابوالعجائب
که علم کند به عالم شهدای کربلا را

چو به دوست عهد بندد ز میان پاکبازان
چو علی که میتواند که بسر برد وفا را

نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفت
متحیرم چه نامم شه ملک لافتی را

بدو چشم خون فشانم هله ای نسیم رحمت
که ز کوی او غباری به من آر توتیا را

به امید آن که شاید برسد به خاک پایت
چه پیامها سپردم همه سوز دل صبا را

چو تویی قضای گردان به دعای مستمندان
که ز جان ما بگردان ره آفت قضا را

چه زنم چونای هردم ز نوای شوق او دم
که لسان غیب خوشتر بنوازد این نوا را

«همه شب در این امیدم که نسیم صبحگاهی
به پیام آشنائی بنوازد و آشنا را»

ز نوای مرغ یا حق بشنو که در دل شب
غم دل به دوست گفتن چه خوشست شهریارا



آیت الله العظمی مرعشی نجفی فرمودند : وقتی شعر شهریار تمام شد از خواب بیدار شدم چون من شهریار را ندیده بودم .
فردای آن روز پرسیدم که شهریار شاعر کیست ؟

گفتند : شاعری است که در تبریز زندگی می کند.
گفتم: از جانب من او را دعوت کنید که به قم نزد من بیاید.

چند روز بعد شهریار آمد . دیدم همان کسی است که من او را در خواب در حضور حضرت امیر (علیه السلام) دیده ام.

از او پرسیدم : این شعر «علی ای همای رحمت» را کی ساخته ای ؟ شهریار با حالت تعجب از من سوال کرد که شما از کجا خبر دارید که من این شعر را ساخته ام ؟ چون من نه این شعر را به کسی داده ام و نه درباره آن با کسی صحبت کرده ام.

مرحوم آیت الله العظمی مرعشی نجفی به شهریار می فرمایند : چند شب قبل من خواب دیدم که در مسجد کوفه هستم و حضرت امیرالمومنین (علیه السلام) تشریف دارند . حضرت , شاعران اهل بیت را احضار فرمودند : ابتدا شاعران عرب آمدند . سپس فرمودند : شاعران فارسی زبان را بگویید بیایند . آنها نیز آمدند . بعد فرمودند شهریار ما کجاست ؟ شهریار را بیاورید ! و شما هم آمدید . آن گاه حضرت فرمودند : شهریار شعرت را بخوان ! و شما شعری که مطلع آن را به یاد دارم خواندید

شهریار فوق العاده منقلب می شود و می گوید : من فلان شب این شعر را ساخته ام و همان طور که قبلا عرض کردم. تا کنون کسی را در جریان سرودن این شعر قرار نداده ام

آیت الله مرعشی نجفی فرمودند : وقتی شهریار تاریخ و ساعت سرودن شعر را گفت , معلوم شد مقارن ساعتی که شهریار آخرین مصرع شعر خود را تمام کرده ، من آن خواب را دیده ام.
ایشان چندین بار به دنبال نقل این خواب فرمودند : یقینا در سرودن این غزل , به شهریار الهام شده که توانسته است چنین غزلی به این مضامین عالی بسراید . البته خودش هم از فرزندان فاطمه زهرا (سلام الله علیها) است و خوشا به حال شهریار که مورد توجه و عنایت جدش قرار گرفته است. 

انتخاب مطلب: محمدسمیع نومیری       ارسال مطلب: حسام بهزادی

منبع:hekmateamir.blogfa.com

حقیقت تقوا از نظر قران ونهج البلاغه 0

حقیقت تقوا از نظر قران ونهج البلاغه

حقیقت تقوا از نظر قران ونهج البلاغه


تقوا به معنی خویشتن داری است ویک نیروی کنترل درونی است که انسان را در برابرطغیان شهوات حفظ می کند و در واقع نقش ترمز نیرومندی را دارد که ماشین وجود انسان را در پرتگاهها حفظ و از تند رویهای خطرناک باز می دارد .

امیر مومنان علی (ع)فرموده اند تقوا دژی است مستحکم و غیر قابل نفوذ و همچون مرکبی است راهوار که صاحبش به ان سوار است و زمامش در دست اوست وتا دل بهشت او را پیش می برد. و همچنین فرموده اند تقوا و ترس از خدا سبب ازادی از بردگی شیطان و نجات از هر هلاکت است.

لذا تقوا به این نیست که انسان انزوا وگوشه گیری انتخاب کند بلکه باید در دل اجتماع باشد و اگر اجتماع الوده بود خود را حفظ کند شخص با تقوا مانند کسی است که در یک زمین پر از خار با نهایت احتیاط گام بر می دارد و حقیقت تقوا ترک گناه کوچک وبزرگ است .نتیجه:تقوا روشنترین اثار ایمان به مبداء ومعاد یعنی خدا ورستاخیز است.خدای متعال در سوره حجرات ایه 13 فرموده اند:گرامی ترین شما نزد خدا با تقوا ترین شماست. شاخه های تقوا:

( مالی واقتصادی -تقوای جنسی- اجتماعی و سیاسی)نویسنده: محمد سمیع نومیری

حقیقت تقوا از نظر قران ونهج البلاغه

حقیقت تقوا از نظر قران ونهج البلاغه

حقیقت تقوا از نظر قران ونهج البلاغه


تقوا به معنی خویشتن داری است ویک نیروی کنترل درونی است که انسان را در برابرطغیان شهوات حفظ می کند و در واقع نقش ترمز نیرومندی را دارد که ماشین وجود انسان را در پرتگاهها حفظ و از تند رویهای خطرناک باز می دارد .

امیر مومنان علی (ع)فرموده اند تقوا دژی است مستحکم و غیر قابل نفوذ و همچون مرکبی است راهوار که صاحبش به ان سوار است و زمامش در دست اوست وتا دل بهشت او را پیش می برد. و همچنین فرموده اند تقوا و ترس از خدا سبب ازادی از بردگی شیطان و نجات از هر هلاکت است.

لذا تقوا به این نیست که انسان انزوا وگوشه گیری انتخاب کند بلکه باید در دل اجتماع باشد و اگر اجتماع الوده بود خود را حفظ کند شخص با تقوا مانند کسی است که در یک زمین پر از خار با نهایت احتیاط گام بر می دارد و حقیقت تقوا ترک گناه کوچک وبزرگ است .نتیجه:تقوا روشنترین اثار ایمان به مبداء ومعاد یعنی خدا ورستاخیز است.خدای متعال در سوره حجرات ایه 13 فرموده اند:گرامی ترین شما نزد خدا با تقوا ترین شماست. شاخه های تقوا:

( مالی واقتصادی -تقوای جنسی- اجتماعی و سیاسی)نویسنده: محمد سمیع نومیری

color:#444;border-bottom: 3px solid #3b8dbd;